یه چوپانی داشت با خدا صحبت میکرد
خدا رواونجوری که خودش میدید خطاب میکرد
یعنی بادلش خدارو میخواند یکی ازانبیاء خدااز اونجا داشت میگذشت با چشمانی غضبناک به اونگریست وگفت چه میگویی کفر نگو خدا را آنگونه که من میگویم خطاب کن و...
مرد چوپان رنجیده خاطر گشت وبه بیابان رفت بادلی شکسته. وحی آمدیا نبی چرا با بنده من اینگونه صحبت میکنی چرا شیشه خلوت دلش با من را با سنگ کلامت اینگونه شکستی وبه قول شاعر:
تو برای وصل کردن آمدی نی برای فصل کردن آمدی
بعضی وقتا توی زندگی روز مره خودمون اینگونه ایم وناخواسته باعث شکستن دلایی میشیم که شاید هیچ بند زنی نتواند آن شکستگی را بند بزند . پس بیاییم قبل از از زدن هر کلامی اول بیاندیشیم وبعد به زبان بیاوریم.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 10:23 قبل از ظهر  توسط احمدرضا ومصطفی کمائی
|
باسلام
دیروز یه سفر رفتم باشت تا دیداری با اقوام وفامیل داشته باشم
هوای عالی وطبیعت کم کم داشت رنگ بهاری به خودش میگرفت
چند قطعه عکس از طبیعت گرفتم واگه خدا بخواد اونا میریزم تو وبلاگم
این هفته نتونستم به زیارت امامزاده ها برم اگه خدا یاری کنه هفته آینده امامزاده ها رو زیارت خواهم کرد.
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 8:45 بعد از ظهر  توسط احمدرضا ومصطفی کمائی
|
زندگينامه
دکتر علي شريعتي در سال 1312 در روستاي مزينان از حوالي شهرستان سبزوار متولد شد. اجداد او همه از عالمان دين بوده اند.... پدر پدر بزرگ علي، ملاقربانعلي، معروف به آخوند حکيم، مردي فيلسوف و فقيه بود که در مدارس قديم بخارا و مشهد و سبزوار تحصيل کرده و از شاگردان برگزيده حکيم اسرار (حاج ملاهادي سبزواري) محسوب مي شد. پدرش استاد محمد تقي شريعتي (موسس کانون حقايق اسلامي که هدف آن «تجديد حيات اسلام و مسلمين» بود) و مادرش زهرا اميني زني روستايي متواضع و حساس بود. علي حساسيتهاي لطيف انساني و اقتدار روحي و صلاحيت عقيده اش را از مادرش به وديعه گرفته بود. علي به سال 1319 در سن هفت سالگي در دبستان ابن يمين، ثبت نام مي کند، اما به دليل بحراني شدن اوضاع کشور ـ تبعيد رضا شاه و اشغال کشور توسط متفقين ـ خانواده اش را به ده مي فرستد و پس از برقراري آرامش نسبي در مشهد علي و خانواده اش به مشهد باز مي گردند. پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در 16 سالگي سيکل اول دبيرستان (کلاس نهم نظام قديم) را به پايان رساند و وارد دانشسراي مقدماتي شد. در سال 31، اولين بازداشت علي که در واقع نخستين رويارويي مستقيم وي با حکومت و طرفداري همه جانبه او از حکومت ملي بود، واقع شد. در همين زمان يعني 1331 وي که در سال آخر دانشسرا بود به پيشنهاد پدرش شروع به ترجمه کتاب ابوذر (نوشته عبدالحميد جوده السحار) مي کند. در اواسط سال 1331 تحصيلات علي در دانشسرا تمام شد و پس از مدتي شروع به تدريس در مدرسه کاتب پور احمدآباد کرد. و همزمان به فعاليتهاي سياسيش ادامه داد. کتاب «مکتب واسطه» نيز در همين دوره نوشته شده است. در سال 1334 پس از تاسيس دانشکده علوم و ادبيات انساني مشهد وارد آن دانشکده شد. در دانشکده مسئول انجمن ادبي دانشجويان بود در همين سالهاست که آثاري از اخوان ثالث مانند کتاب ارغنون (1330) و کتاب زمستان (1335) و آخر شاهنامه (1328) به چاپ رسيد و او را سخت تحت تاثير قرار داد. در اين زمان فعاليتهاي سياسي ـ اجتماعي شريعتي در نهضت (جمعيتي که پس از کودتاي 28 مرداد توسط جمعي از مليون خراسان ايجاد شده که علي شريعتي يکي از اعضا آن جمعيت بود). آشنايي او با خانم پوران شريعت رضوي در دانشکده ادبيات منجر به ازدواج آن دو در سال 1337 مي گردد. و پس از چند ماه زندگي مشترک به علت موافقت با بورسيه تحصيلي او در اوايل خرداد ماه 1338 براي ادامه تحصيل راهي فرانسه مي شود. در طول دوران نحصيل در اروپا علاوه بر نهضت آزاديبخش الجزاير با ديگر نهضتهاي ملي افريقا و آسيا، آشنايي پيدا کرد و به دنبال افشاي شهادت پاتريس لومومبا در 1961 تظاهرات وسيعي از سوي سياهپوستان در مقابل سفارت بلژيک در پاريس سازمان يافته بود که منجر به حمله پليس و دستگيري عده زيادي از جمله دکتر علي شريعتي شد. دولت فرانسه که با بررسي وضع سياسي او، تصميم به اخراج وي گرفت اما با حمايت قاضي سوسياليست دادگاه، مجبور مي شود اجراي حکم را معوق گذارد. وي در سال 1963 با درجه دکتري يونيورسيته فارغ التحصيل شد و پس از مدتي او به همراه خانواده و سه فرزندش به ايران بازگشت و در مرز بازرگان توسط مأموران ساواک دستگير شد.
پس از بازگشت از اروپا
پس از پنج سال تحصيل و آموختن و فعاليت سياسي، در اروپا، بازگشت به فضاي راکد و بسته جامعه ايران و آن هم تدريس در دبيرستان بسيار رنج آور بود، سال بعد (وي) پس از قبولي در امتحان به عنوان کارشناس کتب درسي به تهران منتقل مي شود و با آقايان برقعي و باهنر و دکتر بهشتي که از مسئولين بررسي کتب ديني بودند، همکاري مي کند. ترجمه کتاب «سلمان پاک» اثر پروفسور لوئي ماسينيون حاصل تلاش او در اين دوره است. از سال 1345 او به استاديار رشته تاريخ در دانشکده مشهد استخدام مي شود. موضوعات اساسي تدرس او را مي توان به چند بخش تقسيم کرد: تاريخ ايران، تاريخ و تمدن اسلامي و تاريخ تمدنهاي غير اسلامي. از همان آغاز روش تدريس، برخوردش با مقررات متداول در دانشکده و رفتارش با دانشجويان، او را از ديگر استادان متمايز مي کرد. چاپ کتاب اسلام شناسي و موفقيت درسهاي دکتر علي شريعتي در دانشکده مشهد و ايراد سخنرانيهاي او در حسينيه ارشاد در تهران موجب شد که دانشکده هاي ديگر ايران از او تقاضاي سخنراني کنند اين سخنرانيها از نيمه دوم سال 1347 آغاز شد. مجموعه اين فعاليتها مسئولين دانشگاه را بر آن داشت که ارتباط او با دانشجويان را قطع کنند و به کلاسهاي وي که در واقع به جلسات سياسي ـ فرهنگي بيشتر شباهت داشت، خاتمه دهند. در پي اين کشمکشها و دستور شفاهي ساواک به دانشگاه مشهد کلاسهاي درس او، از مهرماه 1350، رسماً تعطيل شد. از اواخر آبان ماه 51 بخاطر سخنراني هاي ضد رژيم، زندگي مخفي وي آغاز شد و پس از چند ماه زندگي مخفي درمهرماه سال 1352 خود را به ساواک معرفي کرد که تا 18 ماه او را در سلول انفرادي زنداني کردند؛ که نهايتاً در اواخر اسفند ماه سال 53 او از زندان آزاد مي شود و بدين ترتيب مهمترين فصل زندگي اجتماعي و سياسي وي خاتمه مي يابد. در اين دوران که مجبور به خانه نشيني بود؛ فرصت يافت تا به فرزندانش توجه بيشتري کند. در سال 55، با فرستادن پسرش (احسان) به خارج از کشور فرصت يافت تا مقدمات برنامه هجرت خود را فراهم کند. دکتر شريعتي نهايتا در روز 26 ارديبهشت سال 1356 از ايران، به مقصد بلژيک هجرت کرد و پس از اقامتي سه روزه در بروکسل عازم انگلستان شد و در منزل يکي از بستگان نزديک همسر خود اقامت گزيد و پس از گذشت يک ماه در 29 خرداد همان سال به نحو مشکوک درگذشت و با مشورت استاد محمد تقي شريعتي و کمک دوستان و ياران او از جمله شهيد دکتر چمران و امام موسي صدر در جوار حرم مطهر حضرت زينب (س) در سوريه به خاک سپرده شد.
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 9:46 قبل از ظهر  توسط احمدرضا ومصطفی کمائی
|
امروز بعد از مدتها تونستم بیام ویک مطلب بذارم
میخواستم در مورد نباریدن باران بنویسم. از اینکه چندین ماهه که شهر من رنگ باران وبه خود ندیده
واینکه شهر من دیگر نشانی از سر سبزی ندارد ودستهای همه به آسمان بلند واز درگاه خدا طلب باران
میکنندو...
ویااز درس ودانشگاه بنویسم که حسابی سرم شلوغه و وقت سر خاراندن ندارم .واینکه دو هفته ای میشه که وقت نکردم به باشت برم واینکه دلم برای برادرزاده هام ویه دونه خواهرزادهام حسابی تنگ شده.
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 5:14 بعد از ظهر  توسط احمدرضا ومصطفی کمائی
|
فردا تولد حضرت فاطمه معصومه (س)میباشد
این روز عزیز رو به همه مسلمانان تبریک میگم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط احمدرضا ومصطفی کمائی
|
چهارشنبه این هفته شهادت امام جعفر صادق به همه شیعیان تسلیت باد
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 2:9 بعد از ظهر  توسط احمدرضا ومصطفی کمائی
|